زناریلغتنامه دهخدازناری . [ ] (اِ) زیاری . گویا یکی از اجزاء ساز اسب است یا زینتی است اسب را : خواهد ز من زناری و از حلقه ٔ لجام تا گوشه ٔ زناری زنار پالهنگ ؟سوزنی (یادداشت بخط م
باد زُنّاریzonal windواژههای مصوب فرهنگستانباد یا مؤلفۀ باد در امتداد مدار جغرافیایی، متمایز از باد نصفالنهاری
زاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. افغان، الحاح، بیتابی، تضرع، ضجه، ضرع، فغان، گریه، لابه، ناله، ندبه ۲. بیچارگی، خواری
جت میانسپهریmesospheric jetواژههای مصوب فرهنگستانجریان جت زناری عرضهای میانی و جنبِقطبی در میانسپهر پایین، یعنی در ارتفاع حدود 60 کیلومتری، که در نیمکرۀ زمستانی، غربی و در نیمکرۀ تابستانی، شرقی است
موج راسبیـ گرانی آمیختهmixed Rossby-gravity wave, Yanai waveواژههای مصوب فرهنگستانموج استوایی شرقرو که مؤلفۀ سرعت نصفالنهاری آن نسبت به استوا متقارن است و مؤلفۀ سرعت زُناری آن نسبت به همتافت همرَفتی میانمقیاس نامتقارن است
کشتیجلغتنامه دهخداکشتیج . [ ک ُ ] (اِ) کشتی . کستی . کستیج . زناری که برمیان بندند. رجوع به کشتی و کستیج شود.
امونلغتنامه دهخداامون . [ اَ م ُ ] (اِخ ) یکی از خدایان مصر قدیم . (از لاروس ). امون یا امین به معنی مستور و یکی از خدایان هشتگانه ٔ مصریان بود که ثالوث ، اول آنان بوده است . صو