زنارةلغتنامه دهخدازنارة. [ زُن ْ نا رَ ] (اِخ ) بطنی است از لواثة (قبیله ای از بربر). رجوع به صبح الاعشی ج 1 صص 365 - 366 شود.
زنارةلغتنامه دهخدازنارة. [ زُن ْ نا رَ ] (ع اِ) زنار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زأرةلغتنامه دهخدازأرة. [ زَءْ رَ ] (اِخ ) دهی است ببحرین . (منتهی الارب ). قریه ای است بزرگ در بحرین متعلق به عبدالقیس و در آنجا چشمه ای است که آنرا عین الزأرة گویند. این سخن
زأرةلغتنامه دهخدازأرة. [ زَءْ رَ ] (اِخ ) دهی است به طرابلس مغرب . (منتهی الارب ). قریه ای است به طرابلس و از آنجا است ابراهیم زاری . (تاج العروس ).
زأرةلغتنامه دهخدازأرة. [ زَءْ رَ ] (اِخ ) کوره ای است بصعید. (تاج العروس ). قلعه ای است بصعید. (منتهی الارب ).
زأرةلغتنامه دهخدازأرة. [زَءْ رَ ] (ع اِ) أجمه . بیشه و اصل در آن همزه است و ابوالحارث (شیر) را مرزبان الزأرة گویند زیرا که رئیس و مقدم بیشه است . (تاج العروس ). و این مأخوذ
مردمانلغتنامه دهخدامردمان . [ م َ دُ ] (اِ) ج ِ مردم . خلایق . خلق . آدمیان . ناس . انس . اناس . جهانیان . انام : چاه پر کرباسه و پر کژدمان خورد ایشان پوست روی مردمان . رودکی .چون
شماسیلغتنامه دهخداشماسی . [ ش َم ْ ما ] (حامص ) صفت و شغل شماس . (یادداشت مؤلف ). || (ص نسبی ) منسوب به شماس . آنچه به شماس منسوب و مربوط است : روز شنبه ز دیر شماسی خیمه زد در س
هاشم شیرازیلغتنامه دهخداهاشم شیرازی . [ ش ِ م ِ ] (اِخ ) محمدهاشم . از نویسندگان خوانین زندیه بود. رضاقلی خان هدایت در مجمعالفصحاء راجع به وی می نویسد: «نظر به فطرت پاک و طینت صافی ترک
لواتةلغتنامه دهخدالواتة. [ ل َ ت َ ] (اِخ ) موضعی است به اندلس . (منتهی الارب ). ناحیه ای است از اندلس در فریش . || قبیله ای است در بربر. رجوع به بربر شود.(از معجم البلدان ). و ه
ظهیرالدینلغتنامه دهخداظهیرالدین . [ ظَ رُدْ دی ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن الامام ابوالقاسم زیدبن محمدبن الحسین البیهقی . او یکی از علمای مشهور قرن ششم هجری است ، و در حدود سنه ٔ 490 هَ