زمودنلغتنامه دهخدازمودن . [ زَ دَ ] (مص ) نقش و نگار کردن . (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (فرهنگ رشیدی ).نگار کردن . (شرفنامه ٔ منیری ). نقش کردن . (فره
زدودندیکشنری فارسی به انگلیسیblot, clear, efface, elision, erase, expunge, purge, rub, sanitize, sweep
نوسانلغتنامه دهخدانوسان . [ ن َ وَ ] (ع مص ) جنبیدن پیرایه و گیسو و جز آن . (از منتهی الارب ). تذبذب و حرکت کردن چیزی متوالیاً. (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). نَوس . (اقرب ا
زمودهلغتنامه دهخدازموده . [ زَ دَ / دِ ] (ن مف ) نقش و نگار کرده . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || زردوزی شده . (ناظم الاطباء).
زدودنلغتنامه دهخدازدودن . [ زِ / زُ دو دَ ] (مص ) بمعنی ازاله کردن و پاک ساختن باشد عموماً، چنانکه دل را از غم و آئینه و شمشیر و امثال آن را از زنگ و اعضاء را از چرک و ملک را از
زدودنیلغتنامه دهخدازدودنی . [ زِ / زُ دو دَ ] (ص لیاقت ) قابل پاک کردن . شایسته ٔ ازاله . آنچه باید پاک و صیقل شود.