زملکانیلغتنامه دهخدازملکانی . [ زَل َ نی ی ] (اِخ ) جماهربن محمدبن احمدبن حمزه ... الدمشقی که از هشام بن همار و غیره روایت دارد و ابوبکر المقری از وی روایت کند. (از معجم الانساب ج
زملکانلغتنامه دهخدازملکان . [ زَ ل َ / زِ ل ِ ] (اِخ ) دهی است به دمشق . (منتهی الارب ) (از انساب سمعانی ) (از لباب الانساب ). و از آن ده است شیخ الشیوخ ابوالمعالی . (منتهی الارب
کمال الدینلغتنامه دهخداکمال الدین . [ ک َ لُدْ دی ] (اِخ ) ابن الزملکانی ، محمدبن علی انصاری سماکی ملقب به جمال الاسلام از مشاهیر ادبا و فقهای شافعیه بود و در بیست و پنج سالگی به فتوی
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن عبدالواحد زملکانی ، مکنی به ابوالمعالی و ملقب به کمال الدین شافعی و متوفی به سال 727 هَ . ق . او راست البرهان فی اعجا
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ مخزومی .مکنی به ابوالمطرب . او راست : التنبیهات علی ما فی التبیان من التمویهات . و تبیان از ابن زملکانی است .
ابن خوبیلغتنامه دهخداابن خوبی . [ اِ ن ُ ] (اِخ ) قاضی شهاب الدین ابوعبداﷲ محمدبن احمدبن خلیل بن سعاده ٔ خوبی (626- 693 هَ .ق .). فقیه نحوی ادیب و چنانکه نام او شهادت میدهد اصلاً ای
ابوالثناءلغتنامه دهخداابوالثناء. [ اَ بُث ْ ث َ ] (اِخ ) شمس الدین محمودبن ابی القاسم عبدالرحمن بن احمدبن محمدبن ابی بکر اصفهانی . مولد او674 هَ . ق . در اصفهان و هم بدانجا به تحصیل