زمعانلغتنامه دهخدازمعان .[ زَ م َ ] (ع مص ) سبک و شتاب رفتن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سبکی و شتابی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سبکی و شتابیدن . (از شرح قاموس ). || دیر
زمانفرهنگ مترادف و متضاد۱. دوران، روزگار، زمانه ۲. دوره، عصر، عهد، فصل، موسم، نوبت، هنگام ۳. فرصت، مجال، وقت ۴. مدت، موعد
زماندیکشنری فارسی به انگلیسیat, chrono-, cycle, distance, hour, occasion, period, spell, stretch, time, when, while, years
ثابتلغتنامه دهخداثابت . [ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ثبات و ثبوت . پابرجا. برقرار. مُزلَئم . سجّین . محکم . استوار. (دهار). پایدار. پاینده .مقرر. ایستاده . ایستنده . برقرار. بارد