زمستانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز فصول چهارگانۀ سال؛ سهماه بعد از پاییز؛ سهماه آخر سال خورشیدی که موسم سرما و یخبندان است و روزها از همه وقت کوتاهتر است.
زمستانلغتنامه دهخدازمستان . [ زَ / زِ م ِ ] (اِ مرکب ) مرکب است از لفظ «زم » که بمعنی سردی است و لفظ «ستان » که برای کثرت و نیز برای ظرفیت باشد. (غیاث ) (آنندراج ). فصل چهارم از چ
زمستان خوابفرهنگ انتشارات معین( ~. خا) (ص .) ویژگی جانورانی که در طول زمستان به خواب زمستانی می روند.