زمارةلغتنامه دهخدازمارة. [ زَم ْ ما رَ ] (ع اِ) نای . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). نئی که بدان نای نوازند. (از اقرب الموارد). || چوب که بر گردن سگ بندند تا از سوراخ
زمارةلغتنامه دهخدازمارة.[ زِ رَ ] (ع اِ) نای نوازی . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). حرفه ٔ زَمّار. (از اقرب الموارد).
ذمارةلغتنامه دهخداذمارة. [ ذَ رَ ] (ع اِمص ) دلاوری . دلیری . || مردانگی : یقال فلان یحمی ذمارته ؛ یعنی فلان نام پدران خود نگاه میدارد. (مهذب الاسماء).
زمارةالراعیلغتنامه دهخدازمارةالراعی . [ زَم ْ ما رَ تُرْ را ] (ع اِ مرکب ) آذان العنز است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). گیاهی است که بدان مداوا کنند. (از اقرب الموارد): قیل انه یحل التهبج و
زأرةلغتنامه دهخدازأرة. [ زَءْ رَ ] (اِخ ) دهی است ببحرین . (منتهی الارب ). قریه ای است بزرگ در بحرین متعلق به عبدالقیس و در آنجا چشمه ای است که آنرا عین الزأرة گویند. این سخن
زأرةلغتنامه دهخدازأرة. [ زَءْ رَ ] (اِخ ) دهی است به طرابلس مغرب . (منتهی الارب ). قریه ای است به طرابلس و از آنجا است ابراهیم زاری . (تاج العروس ).
زمارةالراعیلغتنامه دهخدازمارةالراعی . [ زَم ْ ما رَ تُرْ را ] (ع اِ مرکب ) آذان العنز است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). گیاهی است که بدان مداوا کنند. (از اقرب الموارد): قیل انه یحل التهبج و
زمارلغتنامه دهخدازمار. [ زَم ْ ما ] (ع ص ) نای نواز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نای زن . (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). زمارة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطب