زلزاللغتنامه دهخدازلزال . [ زَ / زِ ] (ع اِمص ، اِ) جنبش . اسم است تزلزل را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جنبش سخت . حرکت شدید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). اسم است از «زلزل الار
زلزاللغتنامه دهخدازلزال . [ زَ / زِ / زُ ] (ع مص ) نیک جنبانیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). جنبانیدن . (دهار) (ترجمان القرآن ). لرزانیدن و جنبانیدن . (غیاث اللغات ) (آنند
زلزاللغتنامه دهخدازلزال . [ زِ ] (اِخ ) سنةالزلزال ؛ نام سال پنجم هجرت به زمان رسول (ص ). (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زلزاللغتنامه دهخدازلزال . [ زِ ] (اِخ ) سوره ٔ نود و نهمین از قرآن کریم . مکیه یا مدنیه و آن هشت آیت است پس از بینه و پیش از عادیات .
زِلْزَالَهَافرهنگ واژگان قرآنزلزله اش (کلمه زلزال مانند کلمه زلزلة مصدر و به معناي نوسان و تکان خوردن پي در پي است و اين که در عبارت "إِذَا زُلْزِلَتِ ﭐلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا " فرمود زمين ز
زُلْزِلَتِفرهنگ واژگان قرآنلرزانده شد - متزلزل شد(در اصل حرف آخرش ساکن بوده که چون به يک ساکن ديگر رسيده اجباراً حرکت گرفته است )
زِلْزَالَهَافرهنگ واژگان قرآنزلزله اش (کلمه زلزال مانند کلمه زلزلة مصدر و به معناي نوسان و تکان خوردن پي در پي است و اين که در عبارت "إِذَا زُلْزِلَتِ ﭐلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا " فرمود زمين ز
ولوالفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبانگوفریاد کردن به گریه و زاری: ◻︎ ذکری ز خدنگ تو و زلزال به سقسین / حرفی ز پرنگ تو و ولوال به بلغار (قاآنی: ۳۵۴).
ارتجاجلغتنامه دهخداارتجاج . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) لرز. لرزه . لرزیدن . (زوزنی ) (منتهی الارب ). زلزال . زلزله . رجف . رجفه . جنبیدن . (زوزنی ) (منتهی الارب ). تزعزع . اضطراب . اهتزاز