زلاتلغتنامه دهخدازلات . [ زَل ْ لا ] (ع اِ) ج ِ زلة. (ناظم الاطباء). بمعنی لغزش ها مراد ازآن خطاها. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : زلات او به نظر عفو و اغماض ملاحظه می افتاد. (ترجم
استقالهلغتنامه دهخدااستقاله . [ اِ ت ِ ل َ ] (ع مص ) استقالت . اقاله خواستن . (منتهی الارب ) (زوزنی ). بیع واشکافتن خواستن . طلب فسخ بیع. برانداختن بیعی را خواستن . رد بیع خواستن .
لاتلغتنامه دهخدالات . [ لات ت ] (اِخ ) نام بتی از قبیله ٔ ثقیف در طائف . (مفاتیح ). نام آن بتی است که ثقیف آن را پرستیدندی . (ترجمان جرجانی ). نام بتی است : و قراء بها ابن عباس
زلةلغتنامه دهخدازلة. [ زَل ْ ل َ ] (ع اِ) لغزش پای در گل و لغزش در سخن . اسم است زلیل را. (منتهی الارب ). لغزش پای در گل . سقط و خطا و لغزش در سخن . ج ، زلات . (ناظم الاطباء) (
بادراتلغتنامه دهخدابادرات . [ دِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ بادرة. در تداول فارسی قدیم بمعنی انجام یافته و صادرشده بکار رفته است : و در جملگی احوال از حضرت ذوالجلال از بادرات اعمال و صادرات