زلالغتنامه دهخدازلا. [ زَل ْ لا ] (ع ص ) (از: «ز ل ل ») زن سبک سرین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کمانی که تیر از آن زود بلغزد و برآید. (منته
زلعلغتنامه دهخدازلع. [ زَ ] (ع مص ) ربودن چیزی را به فریب . || سوختن پای کسی را به آتش . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خارج کردن آب از چا
زلالةلغتنامه دهخدازلالة. [ زَل ْ لا ل َ ] (اِخ ) عقبه ای است به تهامة. (منتهی الارب ). رجوع به معجم البلدان شود.
زلاقةلغتنامه دهخدازلاقة. [ زَ ق َ ] (اِخ ) زمینی است به قرطبه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به معجم البلدان شود. || نهری است به واسط. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
زلاقةلغتنامه دهخدازلاقة. [ زَ ق َ ] (ع اِ) جای لغزان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || حروف زلاقه عبارت است از: ب ، ر، ف ، ل ، م ، ن . (المزهر ص 16