زقزاقلغتنامه دهخدازقزاق . [ زِ ] (ع مص ) برهانیدن مادر، کودک را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). زقزق و زقزقةًو زقزاقاً. رجوع به زقزقة شود. (از ناظم الاطباء).
ذقذاقلغتنامه دهخداذقذاق . [ ذَ ] (ع ص ) تیززبان زودگوی که در آن شتاب زدگی باشد. و بعضی گویند ذفذاف بدو فاء موحده باشد.
زقزاقةلغتنامه دهخدازقزاقة. [ زَ ق َ ] (ع ص ) زن سبک رفتار. ماده شتر سبک رفتار. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سبک رفتار. (از اقرب الموارد).
زقزقلغتنامه دهخدازقزق . [ زِ زِ ] (ع اِ) نوعی از مورچه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به زقزاق شود.
زقاقلغتنامه دهخدازقاق . [ زَ ] (ع ص ) آنکه بر مائده آب خورد و در دهن او طعام باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) .
زقاقلغتنامه دهخدازقاق . [ زَ ](اِخ ) راه دریا میان طنجه و جزیره ٔ خضرا به مغرب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دریای زقاق . خلیج زقاق . بحرالزقاق : و هذا الخلیج (الفاصل بین سبته و
زقاقلغتنامه دهخدازقاق . [ زَق ْ قا ] (ع ص ) خیک فروش . (دهار). منسوب است به زق که عمل خیک فروش و خیک دوز را افاده می کند. (الانساب سمعانی ). خیک ساز. خیک فروش . (ناظم الاطباء) (
زقزاقةلغتنامه دهخدازقزاقة. [ زَ ق َ ] (ع ص ) زن سبک رفتار. ماده شتر سبک رفتار. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سبک رفتار. (از اقرب الموارد).
زقزقلغتنامه دهخدازقزق . [ زِ زِ ] (ع اِ) نوعی از مورچه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به زقزاق شود.
زقاقلغتنامه دهخدازقاق . [ زَ ] (ع ص ) آنکه بر مائده آب خورد و در دهن او طعام باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) .
زقاقلغتنامه دهخدازقاق . [ زَ ](اِخ ) راه دریا میان طنجه و جزیره ٔ خضرا به مغرب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دریای زقاق . خلیج زقاق . بحرالزقاق : و هذا الخلیج (الفاصل بین سبته و