زقرلغتنامه دهخدازقر. [ زَق َ ] (ع اِ) دوزخ . لغتی است در سقر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).
زقرلغتنامه دهخدازقر. [ زَ ] (ع اِ) چرغ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مرغ شکاری . لغتی است در سقر. (از ذیل اقرب الموارد).
زغرلغتنامه دهخدازغر. [ زُ غ َ ] (اِخ ) پدر قبیله ای است که ترکش های زرین از چرم سرخ دارند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). نام طایفه ای . (ناظم الاطباء).
زغرلغتنامه دهخدازغر. [ زَ غ َ ] (اِ) رنج . آزار. محنت . || زمین نرم . || (ص ) هر چیز رنگینی . (ناظم الاطباء) || (اِ) نوعی از طعام . (ناظم الاطباء). طعام خوردنی را نیز گفته اند.
زغرلغتنامه دهخدازغر. [ زَ ] (ع مص ) به ستم گرفتن کسی را. || بسیار آب و فراخ گردیدن دجله . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فزون گشتن چیزی با فراوا
زغرلغتنامه دهخدازغر. [ زُ غ َ ] (اِخ ) دهی است به شام زیرا دختر لوط در آنجا مسکن اختیار کرد و در آن چشمه ای است که فرورفتن آب آن علامت برآمدن دجال است . (منتهی الارب ). نام چشم
زغرلغتنامه دهخدازغر. [ زُ غ َ ] (اِخ ) نام دختر لوط (ع ). (برهان ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔبعد و نزهة القلوب ج 3 ص 290 و معجم البلدان شود.
دوزخلغتنامه دهخدادوزخ . [ زَ ] (اِ) جهنم . (لغت محلی شوشتر). جهنم به عقیده ٔ همه ٔ ادیان ، جایی در جهان دیگر که بزه کاران را در آنجا به انواع عقوبت کیفر دهند. (یادداشت مؤلف ).