زقانلغتنامه دهخدازقان . [ زُق قا ] (ع اِ) ج ِ زِق ّ و زُقاق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به این دو کلمه شود.
زقاقلغتنامه دهخدازقاق . [ زُ ] (اِخ ) علی بن قاسم التجیبی ، مکنی به ابوالحسن و مشهور به زقاق . او راست : لامیة الزقان و آن منظومه ای است در فقه مالک . رجوع به معجم المطبوعات شود
زقاقلغتنامه دهخدازقاق . [ زُ ] (ع اِ) کوچه و گاهی مؤنث آید. ج ، زُقّان ، اَزِقَّة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کوچه و برزن و معبر تنگ و کوچه ٔ بن بست . (ناظم الاطباء) (از اقرب ا
زقلغتنامه دهخدازق . [ زِق ق ] (ع اِ) خیک می و جز آن . (دهار). خیک یا پوستی است برای شراب و جز آن که موی آن رابریده باشند نه برکندیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج )