زفلغتنامه دهخدازف . [ زِف ف ] (ع اِ) پرهای ریزه از شتر مرغ یا از هر مرغ که باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زفلغتنامه دهخدازف . [ زَف ف ] (ع مص ) فرستادن عروس را به سوی شوی : زف العروس الی زوجها زفاً بالفتح و زفافاً بالکسر. || درخشیدن برق . || بشتافتن شتر مرغ و جز آن یا تیز رفتن یا
ذفلغتنامه دهخداذف . [ ذَف ف ] (ع مص ) قتل مجروح . کشتن خسته . ذفاف . مذافّة. تذفیف . اذفاف . الاجهاز علی الجریح . (تاج المصادر بیهقی ). || ذف در امری ؛ سرعت کردن در آن . شتافت
ذفلغتنامه دهخداذف . [ذَف ف ] (ع اِ) گوسفندان . || آواز کفش گاه راه رفتن . ذفَة، یکی . و بدال مهمله نیز آمده است .
ضفلغتنامه دهخداضف . [ ض َف ف ] (ع ص ) رجل ٌ ضَف ﱡالحال ؛ تنک و رقیق حال . آنکه آمد کم دارد و عیال بسیار. (منتهی الارب ). آنکه دخل او کم از خرج است .
ضفلغتنامه دهخداضف . [ ض َف ف ] (ع مص ) دوشیدن ناقه را بهمه ٔ کف دست . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). الحلب بالکف کلّها. (تاج المصادر). || گرد آوردن چیزی را. || بندکردن انگشتا
زَفِيرٌفرهنگ واژگان قرآننعره دردناک - ناله حسرت بار(در مجمع البيان گفته زفير ، به معني ابتداي عرعر خران و شهيق به معناي آخر آن است . و در کشاف گفته : زفير به معناي کشيدن نفس و شهيق به
زِفتگویش بختیاری1. نام داروى کچلى (ادرار گاو مو بور را با کمى قرهقوروت و تعدادى برگهزردآلو مىجوشانند تا سِفت شود وبهصورت ضماد درآید. این ضماد راکه بسیار چسبنده است، روى پارچهاى
زفافلغتنامه دهخدازفاف . [ زِ ] (ع مص ) عروس به خانه ٔ شوهر فرستادن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). فرستادن عروس به خانه ٔ شوهر و عروس و داماد را همبستر کردن . (غیاث اللغات ) (آنن
زفانیلغتنامه دهخدازفانی . [ زِف ْ فا نی ی ] (ع ص ، اِ) شتر مرغ نر بسیار زف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
زفوفلغتنامه دهخدازفوف . [ زُ ] (ع مص ) شتافتن شترمرغ و جز آن . تیز رفتن یا دویدن یا شروع کردن در دویدن . || نیک وزیدن باد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به ز
زفةلغتنامه دهخدازفة. [ زَف ْ ف َ ] (ع مص ) یکبار افکندن مرغ خود را بر زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || صاحب اقرب الموارد آرد: زَفة. دفعة: جئته ُ زَفَّةً او زَفَّتَین ؛
زفةلغتنامه دهخدازفة. [ زُف ْ ف َ ] (ع اِ) گروه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زمره . (اقرب الموارد). منه الحدیث : فی تزویج فاطمة علیهاالسلام انه صنع طعاماً و قال لبلال ادخل ا