زغادلغتنامه دهخدازغاد. [ زَغ ْ غا ] (ع ص ) نهر زغاد؛ جوی بسیارآب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زغادبلغتنامه دهخدازغادب . [ زُ دِ ] (ع ص ، اِ) کفک بسیار. || مرد ستبرروی و زشت منظر و گنده لب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
زغادبلغتنامه دهخدازغادب . [ زُ دِ ] (ع ص ، اِ) کفک بسیار. || مرد ستبرروی و زشت منظر و گنده لب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).