زعمدیکشنری عربی به فارسیتاکيد , اثبات , تاييد ادعا , اظهارنامه , اعلا ميه , بيانيه , اگهي , اخبار , اعلا ن , درگيري , وانمودسازي , تظاهر , بهانه , ادعا
زعمفرهنگ مترادف و متضاد۱. باور، تصور، توهم، حدس، رای، ظن، عقیده، گمان، نظر ۲. پایندانی، پذرفتاری، ضمانت، کفالت ۳. ریاست، زعامت، سروری
زعملغتنامه دهخدازعم . [ زَ ع ِ ] (ع ص ) شِواء زَعم ؛ بریانی بسیار چرب زود جاری شونده بر آتش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زعملغتنامه دهخدازعم . [ زَ ] (ع اِمص ) پذرفتاری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پذیرفتاری . پایندانی . کفالت . (فرهنگ فارسی معین ). || مهتری . (منتهی الارب ) (آنندر
زاملغتنامه دهخدازام . (اِخ ) دره ای است در هندوستان که سلطان محمود غزنوی در آن شکار میکرد. گویند در یک روز سیصد و سی و سه گرگ در آن دره گرفتند. (برهان قاطع). دره ای است در هندو
زاملغتنامه دهخدازام . (اِخ ) نام شهری بوده از ولایات شادیاخ که اکنون به نیشابور مشهور شده و زام را معرب کرده جام خواندند و بدین نام معرب معروف است و شارح قاموس و سمعانی و حمویه
زاملغتنامه دهخدازام . (ع اِ) چهاریک از هر چیز: زام من النهار؛ چهاریک از روز. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
زاملغتنامه دهخدازام . [ زام م ] (اِخ ) لقب سعدبن ابی خلف مولای بنی زهرةبن کلاب کوفی است و در بعضی نسخ وی را زارم ضبط کرده اند. نجاشی گوید: وی ثقه و اهل کوفه بوده و از ابی عبداﷲ
زَعَمْتَفرهنگ واژگان قرآنپنداشتي (زعم به معناي مطلق اعتقاد است ، ليکن بيشتر در اعتقاد باطل استعمال شده)
زَعَمْتُمْفرهنگ واژگان قرآنپنداشتيد (زعم به معناي مطلق اعتقاد است ، ليکن بيشتر در اعتقاد باطل استعمال شده)
زَعْمِهِمْفرهنگ واژگان قرآناعتقادشان - پندارشان (زعم به معناي مطلق اعتقاد است ، ليکن بيشتر در اعتقاد باطل استعمال شده)
زعماءلغتنامه دهخدازعماء. [ زُ ع َ] (ع اِ) ج ِ زعیم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). سران . رؤسا. مهتران . پذرفتاران . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا)