زعقلغتنامه دهخدازعق . [ زَ ] (ع مص ) ترسانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). (ازاقرب الموارد). || بانگ کردن . (تاج المصادر بیهقی )
زعقلغتنامه دهخدازعق . [ زَ ع َ ] (ع مص ) ترسیدن به شب در حالت نشاط. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). و ترسیده شدن . (آنندراج ) ترسیدن به شب . (ناظم الاطباء): و زعق فلان ؛ در حالت
زعقلغتنامه دهخدازعق . [ زَ ع ِ ] (ع ص ) ترسنده به شب در حالت نشاط. نعت است از زَعَق مصدر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ترسنده به شب . (از اقرب الموارد). ترسیده و مخوف . (ناظم الا
زاغلغتنامه دهخدازاغ . (اِ) مرغی باشد که بعربی غراب گویند و آن سیاه میباشد و منقار سرخی دارد. (برهان قاطع). غراب .(منتهی الارب ). بر شکل کلاغ کوچک بود که هیچ جای او سفید نباشد و
زاغلغتنامه دهخدازاغ . (اِخ ) ابن تهماسب همان زاب بن تهماسب است . رجوع به ذیل مجمل التواریخ و القصص ص 29 و زاب در همین لغت نامه شود.
زعقوقةلغتنامه دهخدازعقوقة. [ زُ ق َ ] (ع اِ) چوزه ٔ کبک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، زعاقیق . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
زعقةلغتنامه دهخدازعقة. [ زَ ق َ ] (ع اِ) بانگ . فریاد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). صیحة. (از اقرب الموارد).
زعقهواژهنامه آزاد[زَ قَ/ قِ] (از ع ، اِ). ترس || بانگ زدن|| نعره زدن:این بگفت و زعقه ای بزد و درشورید. (نفحات الانس چ نولکشور ص 25). رجوع به «زعق» شود.
زعقهواژهنامه آزاد[زَ قَ/ قِ] (از ع ، اِ). ترس || بانگ زدن|| نعره زدن:این بگفت و زعقه ای بزد و درشورید. (نفحات الانس چ نولکشور ص 25). رجوع به «زعق» شود.
زعقوقةلغتنامه دهخدازعقوقة. [ زُ ق َ ] (ع اِ) چوزه ٔ کبک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، زعاقیق . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
زعقةلغتنامه دهخدازعقة. [ زَ ق َ ] (ع اِ) بانگ . فریاد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). صیحة. (از اقرب الموارد).
زعاقیقلغتنامه دهخدازعاقیق .[ زَ ] (ع اِ) ج ِ زعقوقة. (ناظم الاطباء) زقاقیع قلب این کلمه است . (منتهی الارب ). رجوع به زعقوقة شود.
مزعوقلغتنامه دهخدامزعوق . [ م َ ] (ع ص ) اسم مفعول از «زعق » (و بنا بقول اصمعی از «ازعاق »). (اقرب الموارد). طعام مزعوق ؛ طعام بسیارنمک و شور. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم