زعامتلغتنامه دهخدازعامت . [ زَ م َ ] (ع اِمص ) برابر با زعامة عربی ، پیشوایی . ریاست . سروری . (از فرهنگ فارسی معین ). مهتری . مهتر شدن . (یادداشت بخطمرحوم دهخدا) : پس از این هر
زَعَمْتَفرهنگ واژگان قرآنپنداشتي (زعم به معناي مطلق اعتقاد است ، ليکن بيشتر در اعتقاد باطل استعمال شده)
زَعَمْتُمْفرهنگ واژگان قرآنپنداشتيد (زعم به معناي مطلق اعتقاد است ، ليکن بيشتر در اعتقاد باطل استعمال شده)
زعارتلغتنامه دهخدازعارت . [ زَ رَ ] (ع اِمص ) بدخویی . سوء خلق . تندمزاجی . زعارة : این بوسهل مردی امام زاده ومحتشم و فاضل و ادیب بود، اما شرارت و زعارت در طبعوی مؤکد شده . (تار
زعامةلغتنامه دهخدازعامة. [ زَ م َ ] (ع مص ) پذرفتار شدن . (ترجمان جرجانی ، ترتیب عادل بن علی ). ضامن و پذرفتار گردیدن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب ال
زعامةلغتنامه دهخدازعامة. [ زَ م َ / زَع ْ عا م َ ] (ع اِ) گاو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گاو ماده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ابومنصورلغتنامه دهخداابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) اسپیجابی .در ترجمه ٔ تاریخ یمینی آمده : عبداﷲبن عزیز از حبس ناصرالدین [ سبکتکین ] خلاص یافته بود و به أعالی ماوراءالنهر رفته ، چون
محمدلغتنامه دهخدامحمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) ابن احمد مقدسی شاشی (چاچی )، مکنی به ابوبکر مولد اوچاچ و منشاء وی میافارقین معروف به المستظهر و ملقب به فخرالاسلام . فقیه شافعی