زطلغتنامه دهخدازط. [ زَطط ] (ع مص ) بانگ کردن مگس . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
زطلغتنامه دهخدازط. [ زُطط ] (اِخ ) گروهی از هند، هرب جت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). مأخوذ از هندی ، گروهی در هندوستان که جت گویند. (ناظم الاطباء) از جَت فا
زتلغتنامه دهخدازت . [ زَت ت ] (ع مص ) آراستن ، و فعل آن از باب نصر آید. (شرح قاموس ) (ناظم الاطباء) (ازمنتهی الارب ). آراستن . (آنندراج ). تزیین . (از قطر المحیط) (از اقرب الم
زطیلغتنامه دهخدازطی . [ زُطط ] (ص نسبی ) یکی از زُطّ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). منسوب به گروه و یک نفر از آن طایفه . (ناظم الاطباء): فلان زطی ؛ یعنی پست و لئیم است . (ا
زطیةلغتنامه دهخدازطیة. [ زُطْ طی ی َ ] (ع اِ) چلیپایا چیزی بر شکل چلیپا منسوب به زُطّ. (منتهی الارب ) (آنندراج ). چلیپا و قطعه ٔ مثلثی از طلا و یا نقره که گروه زط بر کمربند خود
زطیلغتنامه دهخدازطی . [ زُطط ] (ص نسبی ) یکی از زُطّ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). منسوب به گروه و یک نفر از آن طایفه . (ناظم الاطباء): فلان زطی ؛ یعنی پست و لئیم است . (ا
زطیةلغتنامه دهخدازطیة. [ زُطْ طی ی َ ] (ع اِ) چلیپایا چیزی بر شکل چلیپا منسوب به زُطّ. (منتهی الارب ) (آنندراج ). چلیپا و قطعه ٔ مثلثی از طلا و یا نقره که گروه زط بر کمربند خود
خبزالطابقلغتنامه دهخداخبزالطابق .[ خ ُ ب ُ زُطْ طا ب ِ ] (ع اِ مرکب ) نان ساجی رقیق است که بر روی ساج آهنین پزند و قابض و سریعالانحدار و موافق اسهال و بواسیر است . (از تحفه ٔ حکیم مو