ماندنلغتنامه دهخداماندن . [ دَ ] (مص ) توقف کردن . (ناظم الاطباء). توقف کردن . درنگ کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ایرانی باستان ، من . پهلوی ، ماندن . پارسی باستان و اوستا،
جوزالسرولغتنامه دهخداجوزالسرو. [ ج َ زُس ْ س َرْوْ ] (ع اِ مرکب ) از داروهاست . (ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ). ثمره ٔ سرو آزاد است . (نزهةالقلوب ). گوز سرو. بار درخت سرو. (تحفه
خبزالسمیدلغتنامه دهخداخبزالسمید. [ خ ُ ب ُ زُس ْ س َ ] (ع اِ مرکب ) نانی است که در گرفتن سبوس مبالغه کرده باشند کثیرالغذاء ومشهور بنان میده است سریع الانحدار و مورث سنگ گرده و سده ٔ