لوزالسودانلغتنامه دهخدالوزالسودان .[ ل َ زُس ْ سو ] (ع اِ مرکب ) به لغت مغربی لوزالبربراست . لوزالارجان . لوزالهرجان . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
جوزالسرولغتنامه دهخداجوزالسرو. [ ج َ زُس ْ س َرْوْ ] (ع اِ مرکب ) از داروهاست . (ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ). ثمره ٔ سرو آزاد است . (نزهةالقلوب ). گوز سرو. بار درخت سرو. (تحفه
خبزالسمیدلغتنامه دهخداخبزالسمید. [ خ ُ ب ُ زُس ْ س َ ] (ع اِ مرکب ) نانی است که در گرفتن سبوس مبالغه کرده باشند کثیرالغذاء ومشهور بنان میده است سریع الانحدار و مورث سنگ گرده و سده ٔ
ساز و سلیحلغتنامه دهخداساز و سلیح . [ زُس ِ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) ساز و سلاح : سپهدار ترکان بیاراست کارز لشکر گزید آن زمان ده سوارابا اسب و ساز و سلیح تمام همه شیرمرد و همه نیکنام
عز اسمهلغتنامه دهخداعز اسمه . [ ع َزْ زَس ْ م ُه ْ / م ُ هَُ ] (ع جمله ٔفعلیه ٔ دعایی ) جمله ٔ دعائی مرکب از فعل و فاعل ، به معنی نام او عزیز و ارجمند باد. جمله ٔ دعایی که معمولاً