زرینلغتنامه دهخدازرین . [ زَرْ ری ] (ص نسبی )زرینه . منسوب به زر. آنچه از زر ساخته شده باشد. زری . طلائی . (فرهنگ فارسی معین ). ذهبی . طلائی . منسوب به زر. (ناظم الاطباء). از زر
زرین آبادلغتنامه دهخدازرین آباد. [ زَرْ ری ] (اِخ ) دهی از دهستان میان دورود است که در بخش مرکزی شهرستان ساری و دوازده هزارگزی جنوب خاوری ساری واقع است و 960 تن سکنه دارد. (از فرهنگ
زرین آبادلغتنامه دهخدازرین آباد. [ زَرْ ری ] (اِخ ) دهی ازدهستان اسفند آباد است که در بخش قروه ٔ شهرستان سنندج و هیجده هزارگزی شمال خاور قروه واقع است و 100 تن سکنه دارد. (از فرهنگ ج