زروانیلغتنامه دهخدازروانی . [ زَ / زُ ] (ص نسبی ) منسوب است به زروان که نام اجدادی است . (از الانساب سمعانی ). منسوب به زروان . آیین زروان (یکی از ادیان ایران باستان در زمان ساسان
زروانیانلغتنامه دهخدازروانیان . [ زَ / زُ ] (اِخ ) فرقه ای که افراد آن از آیین زروانی پیروی می کردند. (فرهنگ فارسی معین 590). پیروان زروان . رجوع به زروان ، ماده ٔ قبل و ایران باستا
زروانیهلغتنامه دهخدازروانیه . [ زَ/ زُ نی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای که پیرو آیین زروان بوده اند. رجوع به نفائس الفنون ، زروان و زروانیان شود.
زرانیخلغتنامه دهخدازرانیخ . [ زَ ] (ع اِ) ج ِ زرنیخ : ... ارباب این صنعت زوابیق را ارواح گفته اند و زرانیخ و کباریت را نفوس . (دانشنامه ٔ جهان ) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زرقانیلغتنامه دهخدازرقانی . [ زُ ] (اِخ ) عبدالباقی ابن یوسف ابن احمد الزرقانی (1020 - 1099 هَ . ق .). فقیه مالکی است .او راست : شرح مختصر سیدی خلیل و شرح العزیة. (از اعلام زرکلی
زروانیانلغتنامه دهخدازروانیان . [ زَ / زُ ] (اِخ ) فرقه ای که افراد آن از آیین زروانی پیروی می کردند. (فرهنگ فارسی معین 590). پیروان زروان . رجوع به زروان ، ماده ٔ قبل و ایران باستا
زروانیهلغتنامه دهخدازروانیه . [ زَ/ زُ نی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای که پیرو آیین زروان بوده اند. رجوع به نفائس الفنون ، زروان و زروانیان شود.
نرسالغتنامه دهخدانرسا. [ ن َ ] (اِخ ) در اساطیر زروانیه ، نام یکی از خدایان است . تئودور بارکونائی آرد: «وقتی که اوهرمزد به نیکان زن داد زنان گریختند و نزد شیطان [ اهریمن ] شدند
آتورفرهنگ نامها(تلفظ: ātur) (پهلوی) آتور (آذر) یک بخش از تقویم قدیمی ایرانی که مغهای مادی بر پایه روح و زروانی آن را تغییر دادهاند .
ازنیکلغتنامه دهخداازنیک . [ اِ ] (اِخ ) گگپی . کشیش ارمنی که در مائه ٔ پنجم میلادی میزیسته و او را کتابی است موسوم به ((رد بر فرقه ها)) که میان سالهای 445 و 448 م . تألیف شده و