زرنوجیلغتنامه دهخدازرنوجی . [ زُ ] (اِخ ) برهان الدین ... از دانشمندان قرن ششم هجری است . او راست تعلیم المتعلم لتعلم طریق العلم . رجوع به معجم المطبوعات شود.
زرنجینلغتنامه دهخدازرنجین . [ زَ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان کاغذکنان است که در بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد و در پنجهزارگزی شوسه ٔ هروآباد به میانه واقع است و 134 تن سکنه دارد. (از
زرنجیلغتنامه دهخدازرنجی . [ زَ رَ ] (ص نسبی ) منسوب است به زرنج که ناحیه ٔای است در سیستان . (از الانساب سمعانی ). رجوع به زرنج و زرنگ شود.
زرنوجلغتنامه دهخدازرنوج . [ زُ ] (اِخ ) شهری است ورای اوزجند و آن را زرنوق هم نامند. (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
نعمانلغتنامه دهخدانعمان . [ ن ُ ] (اِخ ) ابن ابراهیم خلیل زرنوجی ، ملقب به تاج الدین ، از ادبای قرن هفتم هجری قمری بخارا است . او راست : الموضح در شرح مقامات حریری . وی به سال 64
زرنجینلغتنامه دهخدازرنجین . [ زَ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان کاغذکنان است که در بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد و در پنجهزارگزی شوسه ٔ هروآباد به میانه واقع است و 134 تن سکنه دارد. (از
زرنجیلغتنامه دهخدازرنجی . [ زَ رَ ] (ص نسبی ) منسوب است به زرنج که ناحیه ٔای است در سیستان . (از الانساب سمعانی ). رجوع به زرنج و زرنگ شود.
زرنوجلغتنامه دهخدازرنوج . [ زُ ] (اِخ ) شهری است ورای اوزجند و آن را زرنوق هم نامند. (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ بعد شود.