زرنجلغتنامه دهخدازرنج . [ زِ رِ] (اِ) نوعی از صمغ درخت باشد. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). صمغ باشد. (جهانگیری ) : بکوه دگر بود گاه فراخ فرازش که سخت و بن دیولاخ .ز بال
زرنجلغتنامه دهخدازرنج .[ زَ رَ ] (اِخ ) معرب زرنگ . (فرهنگ فارسی معین ). زرنگ . (فرهنگ رشیدی ). زرنگ ، قصبه ٔ سیستان . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زرنگ و معجم البلدان شود
زرنجینلغتنامه دهخدازرنجین . [ زَ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان کاغذکنان است که در بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد و در پنجهزارگزی شوسه ٔ هروآباد به میانه واقع است و 134 تن سکنه دارد. (از
زرنجانلغتنامه دهخدازرنجان . [ زَ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان جلگه ٔ شهرستان گلپایگان است که 395 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
زرنجرلغتنامه دهخدازرنجر. [ زَ رَ ج َ ] (اِخ ) از قرای بخارا است . رجوع به الانساب سمعانی و ماده ٔ بعد شود.
زرنجریلغتنامه دهخدازرنجری . [ زَ رَ ج َ ] (ص نسبی )منسوب به زرنجر که از قرای بخارا است . (از الانساب سمعانی ) (از معجم البلدان ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
زرنجیلغتنامه دهخدازرنجی . [ زَ رَ ] (ص نسبی ) منسوب است به زرنج که ناحیه ٔای است در سیستان . (از الانساب سمعانی ). رجوع به زرنج و زرنگ شود.
زرنجیلغتنامه دهخدازرنجی . [ زَ رَ ] (ص نسبی ) منسوب است به زرنج که ناحیه ٔای است در سیستان . (از الانساب سمعانی ). رجوع به زرنج و زرنگ شود.
زرنجینلغتنامه دهخدازرنجین . [ زَ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان کاغذکنان است که در بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد و در پنجهزارگزی شوسه ٔ هروآباد به میانه واقع است و 134 تن سکنه دارد. (از
زرنجانلغتنامه دهخدازرنجان . [ زَ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان جلگه ٔ شهرستان گلپایگان است که 395 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
زرنجرلغتنامه دهخدازرنجر. [ زَ رَ ج َ ] (اِخ ) از قرای بخارا است . رجوع به الانساب سمعانی و ماده ٔ بعد شود.
زرنجریلغتنامه دهخدازرنجری . [ زَ رَ ج َ ] (ص نسبی )منسوب به زرنجر که از قرای بخارا است . (از الانساب سمعانی ) (از معجم البلدان ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.