زرن رودلغتنامه دهخدازرن رود. [ زَ رَ ] (اِخ ) زاینده رود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): سپاهان ، شهری عظیم است ... و او را رودیست که آنرا زرن رود خوانند که اندر کشت و برز او بکار شود.
زرنگلغتنامه دهخدازرنگ . [ زَ رَ ] (اِخ ) نام شهری است که حاکم نشین سیستان بوده . (برهان ) (از ناظم الاطباء) (از جهانگیری ). شهری است از سیستان بناکرده ٔگرشاسب . (فرهنگ رشیدی ) (
زرنگفرهنگ مترادف و متضاد۱. باهوش، داهی، زیرک ۲. جلد، جلید، چابک، چالاک، چست، ، فرز ۳. درسخوان ۴. رند ۵. زبردست، ماهر ۶. زبل، شیطان ≠ تنبل
زرن رودلغتنامه دهخدازرن رود. [ زَ رَ ] (اِخ ) زاینده رود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): سپاهان ، شهری عظیم است ... و او را رودیست که آنرا زرن رود خوانند که اندر کشت و برز او بکار شود.
زرنگلغتنامه دهخدازرنگ . [ زَ رَ ] (اِخ ) نام شهری است که حاکم نشین سیستان بوده . (برهان ) (از ناظم الاطباء) (از جهانگیری ). شهری است از سیستان بناکرده ٔگرشاسب . (فرهنگ رشیدی ) (