ضرسلغتنامه دهخداضرس . [ ض َ ] (ع مص ) گزیدن سخت . (منتهی الارب ). سخت گزیدن . (منتخب اللغات ). || سخت شدن روزگار بر کسی . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). سختی زمانه . || سکوت ت
ضرسلغتنامه دهخداضرس . [ ض َ رِ ] (اِخ ) نام اسپی که نبی (ص ) از فزاری خرید و نام آن به سکب تغییر فرمود. (منتهی الارب ).
ضرسلغتنامه دهخداضرس . [ ض ِ ] (ع اِ) دندان . (دهار) (منتهی الارب )(منتخب اللغات ) (مهذب الاسماء). سِن ّ. ج ، ضُروس ، اضراس . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). و اضراس نام دیگر دند
ضرسلغتنامه دهخداضرس . [ض َ رِ ] (ع ص ) آنکه خشم گیرد از گرسنگی (منتهی الارب ). غضبناک از گرسنگی . || بدخو. (منتخب اللغات ). مرد تندخو. (منتهی الارب ). مردی درشت . (مهذب الاسماء
زرسالغتنامه دهخدازرسا. [ زَ ] (اِ مرکب ، ص مرکب ) زرمانند. || بوته . || زر گداخته . || ریزه ٔ زر. (ناظم الاطباء). بهمه ٔ معانی رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ص 28 شود.
زرسازلغتنامه دهخدازرساز. [ زَ ] (نف مرکب ) ترجمه ٔ صیاغ ... است . (آنندراج ) (بهارعجم ). زرگر. (ناظم الاطباء) : از آن زر می برد استاد زرسازکه با کفشیر پیوندد بهم باز.امیرخسرو (از
زرسانلغتنامه دهخدازرسان . [ زَ ] (اِ مرکب ، ص مرکب ) زرمانند. || ریزه و پاره ٔ زر. || گلابتون و رشته ٔ زر و تار زر. (ناظم الاطباء).
زرسپلغتنامه دهخدازرسپ . [ زَ رَ ] (اِخ ) پسر منوچهرشاه . (از فهرست ولف ). نام پسر منوچهر و برادر نوذر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : منوچهر را بد دو پور گزین دلیر و خردمند و بافرو
زرسالغتنامه دهخدازرسا. [ زَ ] (اِ مرکب ، ص مرکب ) زرمانند. || بوته . || زر گداخته . || ریزه ٔ زر. (ناظم الاطباء). بهمه ٔ معانی رجوع به لسان العجم شعوری ج 2 ص 28 شود.
زرسازلغتنامه دهخدازرساز. [ زَ ] (نف مرکب ) ترجمه ٔ صیاغ ... است . (آنندراج ) (بهارعجم ). زرگر. (ناظم الاطباء) : از آن زر می برد استاد زرسازکه با کفشیر پیوندد بهم باز.امیرخسرو (از
زرسانلغتنامه دهخدازرسان . [ زَ ] (اِ مرکب ، ص مرکب ) زرمانند. || ریزه و پاره ٔ زر. || گلابتون و رشته ٔ زر و تار زر. (ناظم الاطباء).
زرسپلغتنامه دهخدازرسپ . [ زَ رَ ] (اِخ ) پسر منوچهرشاه . (از فهرست ولف ). نام پسر منوچهر و برادر نوذر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : منوچهر را بد دو پور گزین دلیر و خردمند و بافرو
زرسپلغتنامه دهخدازرسپ . [ زَ رَ ] (اِخ ) زراسپ نام پسر طوس . (ناظم الاطباء). پسر طوس ، از سرداران بزرگ ایران در عهد کیانیان .(فرهنگ فارسی معین ). پسر طوس . (فهرست ولف ص 469).چنی