زرزرلغتنامه دهخدازرزر. [ زُ زُ ] (ع اِ) نوعی از مرغان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یک نوع مرغی و سار. (ناظم الاطباء). نوعی از گنجشک . ج ، زَرازِر، زَرازیر. (از اقرب الموارد). زر
زرزرلغتنامه دهخدازرزر. [ زَ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان سجاس رود است که در بخش قیدار شهرستان زنجان واقع است و 250 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
زرزرلغتنامه دهخدازرزر. [ زِ زِ ] (اِ صوت ) آواز گریه ٔ نامطبوع در طفل و جز آن . آوازگریه ٔ اطفال ناشکیبا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زرلغتنامه دهخدازر. [ زَ / زَرر ] (اِ) طلا را گویند، و آن را به عربی ذهب خوانند. (برهان ) (از شرفنامه ٔ منیری ). اکثر بمعنی طلا و ذهب آید. (غیاث اللغات ). فلزی است زرد و گرانبه
زر کشیدنلغتنامه دهخدازر کشیدن . [ زَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) گردآوردن زر. (آنندراج ) : شنید از دبیران دینارسنج که زر زر کشد در جهان گنج گنج . نظامی (از آنندراج ).رجوع به دینارسنج
عر و عورلغتنامه دهخداعر و عور. [ ع َرْ رُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) آواز بد. (از فرهنگ لغات عامیانه ). || گریه و زرزر کردن بچه ٔ نحس را نیز گویند. (فرهنگ لغات عامیانه ).
نق نق کردنلغتنامه دهخدانق نق کردن . [ ن ِ ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) با آوازی نه بلند و نه کوتاه زاری کردن طفل و درخواستن چیزی را. (یادداشت مؤلف ). بهانه گیری کردن . زرزر کردن . نحسی کر