زردپوستلغتنامه دهخدازردپوست . [ زَ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) یکی از نژادهای پنجگانه است و مردم چین ، ژاپن ، هندوستان ، چین و تبت و مغول ها از این رسته اند. نژاد اصفر. ج ،زردپوستان . و
زردوستلغتنامه دهخدازردوست . [ زَ ] (ص مرکب ) کنایه از بخیل . (آنندراج ). ممسک . بخیل . پول دوست . رذل . (ناظم الاطباء). بخیل و ممسک . (شرفنامه ٔ منیری ) : زردوست از دست جهان در پا
ساموئیدلغتنامه دهخداساموئید. [ ] (اِخ ) شاخه ای از نژاد زردپوست که از مردم اورال و آلتایی هستند و زبان آنان از دسته ٔ پیوندی است . رجوع به ایران باستان ص 11 و سبک شناسی ج 1 ص 10 شو
کائی فونگلغتنامه دهخداکائی فونگ . (اِخ ) پایتخت سلسله ٔ سلاطین کین از زردپوستان منچو. اقبال آشتیانی در تاریخ مفصل ایران از استیلای مغول تا اعلان مشروطیت ص 6 نویسد: در آخر قرن ششم هجر
مغوللغتنامه دهخدامغول . [ م ُ غُل ْ ] (اِخ ) یکی از اقوام زردپوستی است که اصلاً در قسمتی از آسیای مرکزی و شرقی زندگی می کردند. این قوم از طوایف متعدد مرکب بوده اند که از جهت کثر
هونلغتنامه دهخداهون . (اِخ ) (در تداول ، هونها به صورت جمع به کار رود) نام قومی از اقوام زردپوست وحشی که از اوائل قرن دوم میلادی در شمال بحر خزر و حوالی رود ولگا و اورال سکونت
پکینگلغتنامه دهخداپکینگ . [ پ ِ ](اِخ ) پکن . خانبالیغ نام پایتخت سلسله سلاطین کین که با سلاطین سونگ در آخر قرن ششم هجری بر آسیای شرقی و سواحل اقیانوس کبیر یعنی دو مملکت کره و چی