زرداب محلهلغتنامه دهخدازرداب محله . [ زَ م َ ح َل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش لنگرود است که در شهرستان لاهیجان واقع است ، و 118 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2)
زردابفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) = صفرا۲. مایع زردرنگی که از زخم بیرون میآید؛ زردآب؛ آب زرد.
زردابلغتنامه دهخدازرداب . [ زَ ] (اِ مرکب ) نام خلطی است که به عربی صفرا گویند.(برهان ) (آنندراج ). آب زردرنگ و خلط و صفرا. (ناظم الاطباء). (از: زرد + آب ، آب زردرنگ ). (حاشیه ٔ
زردابلغتنامه دهخدازرداب . [ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان چمچال است که در بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاه واقع است ، و 150 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
کابللغتنامه دهخداکابل . [ ب ُ ] (اِخ ) شهر مهم و پایتخت افغانستان در 43درجه و 30 دقیقه عرض شمالی و 69 درجه و 13 دقیقه ٔ طول شرقی ، در 1762 گزی فوق سطح دریا واقع در نجدی حاصلخیز
زردابفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) = صفرا۲. مایع زردرنگی که از زخم بیرون میآید؛ زردآب؛ آب زرد.
زردابلغتنامه دهخدازرداب . [ زَ ] (اِ مرکب ) نام خلطی است که به عربی صفرا گویند.(برهان ) (آنندراج ). آب زردرنگ و خلط و صفرا. (ناظم الاطباء). (از: زرد + آب ، آب زردرنگ ). (حاشیه ٔ
زردابلغتنامه دهخدازرداب . [ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان چمچال است که در بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاه واقع است ، و 150 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).