زردابیلغتنامه دهخدازردابی . [ زَ ] (ص نسبی ) صفراوی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). منسوب به صفرا.- زردابی مزاج ؛ صفراوی مزاج . تندمزاج . رجوع به زرداب شود.
زردابفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) = صفرا۲. مایع زردرنگی که از زخم بیرون میآید؛ زردآب؛ آب زرد.
رهللغتنامه دهخدارهل . [ رَ هََ ] (ع اِ) زردابی که با بچه از زهدان برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
دماللغتنامه دهخدادمال . [ دُ / دُم ْ ما ] (اِ) زردآبی که از قرحه و ریش تراود. (آنندراج ). || دم و دنبال . (ناظم الاطباء).
صفرائیلغتنامه دهخداصفرائی . [ ص َ ] (ص نسبی ) منسوب به صفراء. زردآبی : و آن روغن را به آماس صفرائی اندر مالند. (نوروزنامه ).کلکت طبیب انس و جان تریاک اکبر در زبان صفرائیی لیک از د