زرتشت بهرام پژدولغتنامه دهخدازرتشت بهرام پژدو. [ زَ ت ُ ب َ پ َ ] (اِخ ) شاعر زردتشی قرن هفتم هجری و نخستین گوینده ٔ زردشتی که از او آثار مهمی باقی مانده است . نوشته های او که در موضوع آنها
زراتشت بهراملغتنامه دهخدازراتشت بهرام .[ زَ ت ُ ب َ ] (اِخ ) یکی از شعرای قدیم است که از امتان زرتشت بوده و حالات او را منظوم نموده و از اهل پژوه بوده و پژوه از قراء اصفهان است ... (انج
زرتشتلغتنامه دهخدازرتشت . [ زَ ت ُ ](اِخ ) زردشت را... گویند که پیشرو و پیشوای آتش پرستان است . (برهان ) (آنندراج ). بمعنی زردشت . (جهانگیری ). یکی از نامهای شت زردشت . (ناظم الا
زرتشتلغتنامه دهخدازرتشت . [زَ ت ُ ] (اِ) آفریده ٔ اول . || نفس کل . || نفس ناطقه . || عقل فلک عطارد. || عقل فعال . || رب النوع انسان . || راست گوی . || نور یزدان . (برهان ) (آنند
زرتشتفرهنگ نامها(تلفظ: zartošt) زرتشت به معنی دارندهی شتر زرد است ، زردشت ؛ (در اعلام) پیامبر ایران باستان از خانوادهای سپیتمه .
زرتشت بهرام پژدولغتنامه دهخدازرتشت بهرام پژدو. [ زَ ت ُ ب َ پ َ ] (اِخ ) شاعر زردتشی قرن هفتم هجری و نخستین گوینده ٔ زردشتی که از او آثار مهمی باقی مانده است . نوشته های او که در موضوع آنها
زراتشت بهراملغتنامه دهخدازراتشت بهرام .[ زَ ت ُ ب َ ] (اِخ ) یکی از شعرای قدیم است که از امتان زرتشت بوده و حالات او را منظوم نموده و از اهل پژوه بوده و پژوه از قراء اصفهان است ... (انج
زردشتلغتنامه دهخدازردشت . [ زَ دُ ] (اِخ ) بهرام پژدو (زردشت پسر بهرام پسر پژدو). رجوع به زرتشت بهرام پژدو شود.
ارداویراف نامهلغتنامه دهخداارداویراف نامه . [ اَ م َ ] (اِخ ) نام کتابی بزبان پهلوی که در آن شرح معراج ارداویراف دستور مندرجست . نام این کتاب بپهلوی اَردای ویراف نامَک است . کتاب مزبور مج
اشولغتنامه دهخدااشو. [ اَ ] (ص ) بلغت زند و پازند بمعنی بهشتی باشد که در مقابل دوزخی است . (برهان ). بلغت ژند و پاژند بمعنی بهشتی آمده . (انجمن آرای ناصری ). بمعنی بهشتی باشد د