ذرعاتلغتنامه دهخداذرعات . [ ذَ رِ ] (ع اِ) ناقه های تیزرو و فراخ گام و دوردور گام گذارنده بر زمین . || قوائم ذَرِعات ؛ ای سریعات .
ضراعتلغتنامه دهخداضراعت . [ ض َ ع َ ] (ع مص ) فروتنی نمودن . || خواری نمودن . (تاج المصادر). خوار و حقیر گردیدن . (منتهی الارب ). بزاری خواستن . زاری کردن . خواری و زاری نمودن .
ضراعتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تضرع کردن؛ زاری کردن.۲. فروتنی کردن.۳. سست و ناتوان گردیدن.۴. خواری و زاری.
زراعت کردنلغتنامه دهخدازراعت کردن . [ زِ / زِ ع َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کاشتن و کشت کردن . (ناظم الاطباء) : از قنات جامه آب معنی تر بسته شدسرزمین شعر راتا ما زراعت کرده ایم . محسن تأثی