زرادشتلغتنامه دهخدازرادشت . [ زَ دُ ] (اِخ ) زراتشت است که زردشت آتش پرست باشد. (برهان ) (آنندراج )... زردشت . (ناظم الاطباء) : گردن از بار طمع لاغر و باریک شوداین نوشتست زرادشت س
زاردشتلغتنامه دهخدازاردشت . [ دُ ] (اِخ ) همان زرتشت است که زردشت باشد. (برهان قاطع). بجای نام زرتشت آمده است .(لغات شاهنامه تألیف دکتر شفق ص 152) : اگر شاه باشم و گر زاردشت نهال
زراتشتلغتنامه دهخدازراتشت . [ زَ ت ُ ] (اِخ ) زردشت را گویند وکیش آتش پرستی را او بهم رسانید و کتاب زند را او درآورد. (برهان ). لقب براهام زرتشت است که گویند پیغمبر پارسیان بوده .
زراتشت بهراملغتنامه دهخدازراتشت بهرام .[ زَ ت ُ ب َ ] (اِخ ) یکی از شعرای قدیم است که از امتان زرتشت بوده و حالات او را منظوم نموده و از اهل پژوه بوده و پژوه از قراء اصفهان است ... (انج
زرتوهشتلغتنامه دهخدازرتوهشت . [ زَ هََ ] (اِخ ) زرتهوشتر. زرتوشت . زردشت . زرادشت . زرتشت . زراتشت . زراتوشت . زراهوشت . زره هشت . زرتهشت . زره تشت . زره دشت . نام پیغامبر فارسیان
ارمیهلغتنامه دهخداارمیه . [ اُ ی َ ] (اِخ ) اورمیه . ارومیه . شهری بزرگ و قدیم در آذربایجان ، بین آن و دریاچه ٔ ارمیه قریب سه یا چهار میل است وچنانکه گمان برده اند این شهر، شهر ز
ایاردهلغتنامه دهخداایارده . [ اَ رْ / رِ دَ/ دِ ] (اِ) چگونگی پازند است (صحاح الفرس ). به معنی پازند است و پازند تفسیر زند که شرح و تفسیر اوستاست . (لغت نامه ٔ اسدی ص 477) اکارده
زردشتلغتنامه دهخدازردشت . [ زَ دُ ] (اِخ ) بمعنی زره تشت است . (جهانگیری ). شخصی که دین آتش پرستی را بهمرسانید و احوال او در لغت زراتشت بخوبی مذکور شد و بعضی گویند زردشت به زبان
باریک شدنلغتنامه دهخداباریک شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) لاغر یا نازک و یاتنک شدن : فلان که سابقاً کلفت بود حالا باریک شده است . (فرهنگ نظام ). استدقاق . (منتهی الارب ). لاغر شدن . (ا