زخاریلغتنامه دهخدازخاری . [ زُ ری ی ] (ع اِ) (بمجاز) گیاه تازه ٔ نیک بالیده ٔ در هم پیچیده . و بدین معنی است که زخاری النبات گویند، جایی را که علف بهم در پیچیده باشد. (آنندراج )
زخاریلغتنامه دهخدازخاری . [ زُ/ زَ ری ی ] (ع اِ) (... النبات ) شکوفه ٔ گیاه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ) (از محیط المحیط). شکوفه ٔ سبز. (ترجمه ٔ قاموس ). رجوع
زاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. افغان، الحاح، بیتابی، تضرع، ضجه، ضرع، فغان، گریه، لابه، ناله، ندبه ۲. بیچارگی، خواری