زحزحلغتنامه دهخدازحزح . [ زَ زَ ] (ع مص ) دوری . (دهار) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گویند: هویزحزح منه ؛ یعنی بدور است از او. (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء) ر
زه زهلغتنامه دهخدازه زه . [ زِه ْ زِه ْ ] (صوت مرکب ) ادات تحسین . تأکید زه . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به زه شود.
زُحْزِحَفرهنگ واژگان قرآندور شد (زحزح در اصل به معناي اين است که چيزي را به عجله و پيدرپي به سوي خود بکشي )
زحزحةلغتنامه دهخدازحزحة. [ زَ زَ ح َ ] (ع مص ) دور کردن . (المصادر زوزنی ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). دور گردانیدن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی به کوشش دبیرسیاقی ص 49).
زُحْزِحَفرهنگ واژگان قرآندور شد (زحزح در اصل به معناي اين است که چيزي را به عجله و پيدرپي به سوي خود بکشي )
زحزحةلغتنامه دهخدازحزحة. [ زَ زَ ح َ ] (ع مص ) دور کردن . (المصادر زوزنی ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). دور گردانیدن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی به کوشش دبیرسیاقی ص 49).
مُزَحْزِحِهِفرهنگ واژگان قرآندور كننده آن (از زحزح كه به معناي اين است که چيزي را به عجله و پيدرپي به سوي خود بکشي )
دور گردانیدنلغتنامه دهخدادور گردانیدن . [ گ َ دَ ] (مص مرکب ) دور کردن . دور ساختن . راندن . (یادداشت مؤلف ). انئاء. اطراح . طرح . اقصاء. اضراح . ازاحة. اسحاق . (منتهی الارب ). ابعاد.
دور کردنلغتنامه دهخدادور کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) راندن و اخراج کردن . (ناظم الاطباء). طرد کردن . طرد. دور ساختن . بفاصله گرفتن واداشتن . ابعاد. (یادداشت مؤلف ). اجناب . ادحاق