زجللغتنامه دهخدازجل . [ زَ ] (ع مص ) انداختن . (منتهی الارب ) (از صحاح ) (ناظم الاطباء) (المصادر زوزنی ص 5). افکندن . و از زجل بدین معنی است «لعن اﷲ امازجلت به »؛ یعنی لعنت خدا
زجللغتنامه دهخدازجل . [ زَ ج َ ] (ع اِ) بازی . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (از متن اللغة). بازی و لعب . (ناظم الاطباء). || آواز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). صوت و آوا
زجللغتنامه دهخدازجل . [ زَ ج ِ ] (ع ص ) مرد بلندآواز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنکه از شادی بانگ بلند بر آورد. (از متن اللغة). و رجوع به قاموس و تاج العروس شود. || بازی ک
زجللغتنامه دهخدازجل . [ زُج َ ] (ع اِ) ج ِ زجلة. (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ). لبید گوید: کحزیق الحبشیین الزجل . (از لسان العرب ).
زجلفرهنگ انتشارات معین(زَ جَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) آواز خواندن . 2 - (اِ.) آواز. 3 - طرب ، نشاط . 4 - نوعی شعر.
زجلیلغتنامه دهخدازجلی . [ زَ ج َ ] (ص نسبی ) منسوب به زجل . || شعری که در یکی از بحرهای عروضی اما بزبان عامیانه یا بلغات محلی سروده شود. واز اینرو آنرا نسبت به زجل ، زجلی نامند.
زجلاءلغتنامه دهخدازجلاء. [ زَ ] (ع ص ) شتر ماده ٔ تیزرو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط) (از متن اللغة).
زجلاتلغتنامه دهخدازجلات . [ زَ ج َ ] (ع اِ) ج ِ زجله .(از محیطالمحیط) (از البستان ). رجوع به زجله شود.
زجلةلغتنامه دهخدازجلة. [ زَ ل َ ] (ع اِ) آواز مردم . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || جماعت ، خواه از مردم باشد یا جز آن . (ناظم الاطباء) (از م
زجلةلغتنامه دهخدازجلة. [ زُ ل َ ] (اِخ ) کنیز معاویه و یا کنیز دختر وی عاتکه . وی از محدثان بوده است . (از منتهی الارب ). وی از ام الدرداء روایت دارد. در نسخ قاموس پس از ذکر زجل
زجلیلغتنامه دهخدازجلی . [ زَ ج َ ] (ص نسبی ) منسوب به زجل . || شعری که در یکی از بحرهای عروضی اما بزبان عامیانه یا بلغات محلی سروده شود. واز اینرو آنرا نسبت به زجل ، زجلی نامند.
زجلةلغتنامه دهخدازجلة. [ زَ ل َ ] (ع اِ) آواز مردم . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || جماعت ، خواه از مردم باشد یا جز آن . (ناظم الاطباء) (از م
زجلةلغتنامه دهخدازجلة. [ زُ ل َ ] (ع اِ) پوستکی که میان دو چشم است . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). پوستی است که میان دو چشم است . (ترجمه ٔ قامو
زجلاءلغتنامه دهخدازجلاء. [ زَ ] (ع ص ) شتر ماده ٔ تیزرو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط) (از متن اللغة).
زجلاتلغتنامه دهخدازجلات . [ زَ ج َ ] (ع اِ) ج ِ زجله .(از محیطالمحیط) (از البستان ). رجوع به زجله شود.