زجاءلغتنامه دهخدازجاء. [ زَ ] (ع مص ) آسان و استوار شدن کار. (از معجم الوسیط) (از متن اللغة). روان گردیدن کار و آسان و راست و درست شدن و پاییدن . (آنندراج ). آسانی و استواری کار
زجاءلغتنامه دهخدازجاء. [ زَج ْ جا ] (ع ص ) شترمرغ ماده ٔ درازگام . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شترمرغ درازپا یا درازگام . (از جمهرة ج 3 ص 187). مؤنث اَزَج ّ. (
ازجلغتنامه دهخداازج . [ اَ زَج ج ] (ع ص )شترمرغ درازگام . شترمرغ فراخ گام . ج ، زُج ّ. || شترمرغی که بالای هر دو چشم آن پر سپید باشد. || مرد باریک و کشیده ابرو. (منتهی الارب ).
زجولغتنامه دهخدازجو. [ زُ ج ُوو ] (ع مص ) روان گردیدن کار و آسان و درست شدن آن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به زجأ و زَجْو شود. || آسان گرد آمدن خراج . بهمین مع
زججلغتنامه دهخدازجج . [ زَ ج َ ] (ع اِمص ) درازی و باریکی ابرو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). باریکی ابروهاست در درازی و نعت از این ، در مرد، ازج بر وزن اشد و در زن
زججلغتنامه دهخدازجج . [ زَ ج َ ] (ع مص ) گام فراخ نهادن در رفتار. (کنز اللغات ) (از کتاب الافعال ابن قطاع ج 2 ص 97). زجج در شتر، فراخ نهادن و دور از یکدیگر قرار دادن گامهاست .
زجولغتنامه دهخدازجو. [ زَج ْوْ ] (ع مص ) راندن و دفع کردن . (از منتهی الارب ). راندن به مدارا و نرمی . (از المعجم الوسیط) (از اقرب الموارد). || سوق دادن . (از اقرب الموارد). سو