زبرگانلغتنامه دهخدازبرگان . [ زِ رِ ] (اِخ ) از بزرگان عهد ساسانیان معاصر خسرو انوشیروان . فردوسی و ثعالبی نام او را زروان ضبط کرده اند. آپروکوپیوس گوید: شاهنشاه به زبرگان امر داد
زبرقانلغتنامه دهخدازبرقان . [ زِ رِ ] (ع اِ) حیوانی است درنده . برخی گفته اند ببر متولد از ماده شیری است که زبرقان با او جفت شده باشد یعنی مادر ببر، شیر و پدر او زبرقان است . (از
زبرقانلغتنامه دهخدازبرقان . [ زِ رِ ](ع اِ) ماه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (دهار) (قاموس ) (تاج العروس ) (مهذب الاسماء) (قطر المحیط) (متن اللغة). ماه ، و در مثل است : هو انقص
زبرقانلغتنامه دهخدازبرقان . [زِ رِ ] (اِخ ) ابن اسلم صحابی که از جنگ با حسین (ع ) بخاطر دین عدول کرد. (تاج العروس ). ابن حجر آرد: از ذی لعوةبن مثده از طریق عمروبن شمر از لیث از مج
زبرقانلغتنامه دهخدازبرقان . [زِ رِ ] (اِخ ) ابن یسیربن عمرو. بواسطه ٔ زیدبن وهب از ابوذر روایت کند، و عوام بن حوشب از او حدیث دارد.(از کتاب الجرح و التعدیل ابوحاتم رازی ج 3 ص 611)
زبرقانلغتنامه دهخدازبرقان . [ زِ رِ ] (ع اِ) حیوانی است درنده . برخی گفته اند ببر متولد از ماده شیری است که زبرقان با او جفت شده باشد یعنی مادر ببر، شیر و پدر او زبرقان است . (از
زبرقانلغتنامه دهخدازبرقان . [ زِ رِ ](ع اِ) ماه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (دهار) (قاموس ) (تاج العروس ) (مهذب الاسماء) (قطر المحیط) (متن اللغة). ماه ، و در مثل است : هو انقص
زبرقانلغتنامه دهخدازبرقان . [زِ رِ ] (اِخ ) ابن اسلم صحابی که از جنگ با حسین (ع ) بخاطر دین عدول کرد. (تاج العروس ). ابن حجر آرد: از ذی لعوةبن مثده از طریق عمروبن شمر از لیث از مج
زبرقانلغتنامه دهخدازبرقان . [زِ رِ ] (اِخ ) ابن یسیربن عمرو. بواسطه ٔ زیدبن وهب از ابوذر روایت کند، و عوام بن حوشب از او حدیث دارد.(از کتاب الجرح و التعدیل ابوحاتم رازی ج 3 ص 611)