زبرهلغتنامه دهخدازبره . [ زَ رَ ] (ع اِ) در تداول عامه ٔ عرب قطعه ای است که زابر (اصلاح کننده ٔ مو) از مو قطع میکند. (از محیط المحیط). رجوع به زبر و زبیر و زبار شود. || در تداول
زبرهلغتنامه دهخدازبره . [ زِ رَ / رِ ] (ص ، اِ) مقابل نرمه . درشت از چیزی بیخته که بر سر نرم بیز ماند: زبره ٔ آرد؛ قسمت درشت آرد. نخاله ٔ هرچیز.
زبرهلغتنامه دهخدازبره . [ زُرَ ] (ع اِ) دوش . ج ، زُبَر و زُبُر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). کتف مرد. (غیاث اللغات ) (منتخب اللغات شاهجهانی ). کتف مرد و شیر. (ناظم
زِبرهgritواژههای مصوب فرهنگستانذرات مواد سخت ازجمله کوارتز و چدن و فولاد سختشده که شکل هندسی ندارند و برای تمیزکاری سطوح قطعات به روش زبرهپاشی به کار میروند
زبرهپوشانیcrumbing 1واژههای مصوب فرهنگستانفرایندی که در آن سطح مواد غذایی با زبره، عموماً زبرۀ نان، پوشانده میشود
زِبرهزنیgrit blastingواژههای مصوب فرهنگستانیکی از روشهای تمیزکاری قطعات ازطریق پاشیدن زِبره با فشار بر روی قطعات متـ . زِبرهپاشی
زِبرهgritواژههای مصوب فرهنگستانذرات مواد سخت ازجمله کوارتز و چدن و فولاد سختشده که شکل هندسی ندارند و برای تمیزکاری سطوح قطعات به روش زبرهپاشی به کار میروند
بروتالیستواژهنامه آزادمعماری زبره کاری که در آن ساختمان ها با بتن زبره و بدون روکش، و به عبارت دیگر، عریان و عاری از زینت ساخته می شوند.