زبالهگویش کرمانشاهکلهری: genâl̆ گورانی: genâl̆/ zebɪl سنجابی: genâl̆ کولیایی: genâl̆/ zebɪl زنگنهای: ganâl̆ جلالوندی: ganâl̆ زولهای: ganâl̆ کاکاوندی: ganâl̆ هوزمانوندی: ganâl̆
زبالهفرهنگ انتشارات معین(زُ لِ) [ ع . زبالة ] (اِ.) 1 - آب کم . 2 - چیز اندک . 3 - در فارسی آشغال ، خاکروبه .
زبالةلغتنامه دهخدازبالة. [ زَ ل َ ] (اِخ ) جد محمدبن حسن بن ابی الحسن . محدث است . (تاج العروس )(منتهی الارب ) (انساب سمعانی ). رجوع به زبالی شود.
زبالةلغتنامه دهخدازبالة. [ زَ ل َ ] (اِخ ) دختر عتبةبن مرداس که شاعرة است . (منتهی الارب ). وی خواهر هردان و خدله است و با لعین منقری مهاجاة داشته و همچنین با خواهر خویش خدله اشع
زبالةلغتنامه دهخدازبالة. [ زَ ل َ ] (اِخ ) موضعی است . از آنجا است محمدبن حسن بن عباس . (منتهی الارب ) (تاج العروس ).
زبالةلغتنامه دهخدازبالة. [ زُ ل َ ] (اِخ ) ابن تمیم برادر عمروبن تمیم است . ابن اعرابی گوید: (قبیله ٔ او) بسیار نیستند. (تاج العروس ).
زبالةلغتنامه دهخدازبالة. [ زُ ل َ ] (اِخ ) ابن حباب بن مکرب بن عملیق است که بگفته ٔ ابن خردادبه زباله میان بغداد و مدینه منسوب بدوست . (تاج العروس ).