زایدلغتنامه دهخدازاید. [ ی ِ ] (ع ص ، اِ) زائد. نموکننده و افزون شونده . (اقرب الموارد). بالنده . افزون شونده . نموکننده . (ناظم الاطباء). || مافوق . علاوه و زیادتر و افزون تر.
زاید ثقهلغتنامه دهخدازاید ثقه . [ ی ِ دِ ث ِ ق َ / ق ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) زائد ثقه . در اصطلاح محدثان ، حدیثی است که یک راوی ثقه بدان متفرد باشد و مضمون آن در احادیث راویان
زاید ثقهلغتنامه دهخدازاید ثقه . [ ی ِ دِ ث ِ ق َ / ق ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) زائد ثقه . در اصطلاح محدثان ، حدیثی است که یک راوی ثقه بدان متفرد باشد و مضمون آن در احادیث راویان
زایدونلغتنامه دهخدازایدون . [ ی ِ ] (ع ص ، اِ) زائدون . جمع زاید (زائد) در حالت رفع. (المنجد). و رجوع به «زید» شود.
زایدالوصفلغتنامه دهخدازایدالوصف . [ دِ دُل ْ وَ ] (ع ص مرکب ) زائد الوصف . فوق بیان و بیش از حد. (ناظم الاطباء). بسیار زیاد. (فرهنگ نظام ) : سرهنگ زاده ای را بر در سرای اغلمش دیدم که
زایدتانلغتنامه دهخدازایدتان . [ ی ِ دَ ] (ع ص ، اِ) زائدتان . تثنیه ٔ زایده (زائده ) در حال رفع. || دو سر پستان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به زاید وحلمتی الثدی شود. ||
زایدةلغتنامه دهخدازایدة. [ ی ِ دَ ] (ع ص ، اِ) زائدة. مؤنث زاید (زائد). (المنجد) (فرهنگ نظام ). افزون . جمع،زواید. (دهار). و بدین معنی لغت عامه است در زیاده .مؤلف تاج العروس گو