زاگلغتنامه دهخدازاگ . (اِ) گوهری است کانی که بنمک ماند و معرب آن زاج است . (برهان قاطع). زاج معرب زاگ است . (از المعرب جوالیقی ). و نیز خاصیت آن است میان زاگ ، که او خاکی است و
زاگواژهنامه آزادبعمنای برشته سرخ شده و ترد - سنگ متبلور زاگ به معنی برشته شده و کاملا سرخ شده می باشد
زاگzygoteواژههای مصوب فرهنگستانیاختهای دولاد که از آمیزش کامههای تکلاد نر و ماده حاصل میشو متـ . تخم * از آنجا که «تخم» در برابر واژههای بیگانۀ متعدد به کار میرود فرهنگستان برای خاص ک
زاگ زردلغتنامه دهخدازاگ زرد. [ گ ِ زَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آن را برومی قلقطار نامند و بفارسی زاگ شتردندان گویند. (برهان قاطع). و رجوع به زاج و زاج اصفر و زاج شتردندان شود.
زاگ سبزلغتنامه دهخدازاگ سبز. [ گ ِ س َ ](ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) و آن را برومی قلقدیس خوانندو بیونانی خلقینس و در اختیارات زاج سفید را قلقدیس و زاج سبز را قلقند نوشته اند. (برهان قا
زاگ سرخلغتنامه دهخدازاگ سرخ . [ گ ِ س ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آن را برومی قلقند گویند. (برهان قاطع). و رجوع به زاج احمر و زاج سرخ شود.
زاگ سفیدلغتنامه دهخدازاگ سفید. [ گ ِ س ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) و آن را بعربی شب یمانی گویند با تشدید بای ابجد. (برهان قاطع). و رجوع به زاج و زاج سفید و زاج ابیض شود.
زاگ سیاهلغتنامه دهخدازاگ سیاه . [ گ ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آن را بعربی زاج الاساکفه گویند. (برهان قاطع). و رجوع به زاج اساکفه و زاج کفشگران شود.
زاگ زردلغتنامه دهخدازاگ زرد. [ گ ِ زَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آن را برومی قلقطار نامند و بفارسی زاگ شتردندان گویند. (برهان قاطع). و رجوع به زاج و زاج اصفر و زاج شتردندان شود.
زاگ سبزلغتنامه دهخدازاگ سبز. [ گ ِ س َ ](ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) و آن را برومی قلقدیس خوانندو بیونانی خلقینس و در اختیارات زاج سفید را قلقدیس و زاج سبز را قلقند نوشته اند. (برهان قا
زاگ سرخلغتنامه دهخدازاگ سرخ . [ گ ِ س ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آن را برومی قلقند گویند. (برهان قاطع). و رجوع به زاج احمر و زاج سرخ شود.
زاگ سفیدلغتنامه دهخدازاگ سفید. [ گ ِ س ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) و آن را بعربی شب یمانی گویند با تشدید بای ابجد. (برهان قاطع). و رجوع به زاج و زاج سفید و زاج ابیض شود.