زاکانیلغتنامه دهخدازاکانی . (اِخ ) عبیداﷲ ملقب به نظام الدین از صاحبان صدور خاندان بنی زاکان قزوین است و اشعار خوب دارد و رسائل بی نظیر. (تاریخ گزیده چ لیدن ص 846). مرحوم اقبال در
زاکانیلغتنامه دهخدازاکانی . (اِخ ) عمر ملقب به شرف الدین از عالمان عامل و از خاندان بنی زاکان قزوین است . (تاریخ گزیده چ لیدن ص 846).
زاکانیلغتنامه دهخدازاکانی . (اِخ ) محمد ملقب به رکن الدین فرزند شرف الدین از عالمان عامل خاندان بنی زاکان قزوین است . امام رکن الدین زاکانی به خراسان رفت پیش امیر جرماغون و بدلائل
زاکانیانلغتنامه دهخدازاکانیان . (اِخ ) از قبائل قزوین و اصلشان از عرب بنی خفاجه است و منشوری از رسول اﷲ (ص ) بخط امیرالمؤمنین علی (ع ) دارند و این سواد آن است : بسم اﷲ الرحمن الرحی
عمادالدین زاکانیلغتنامه دهخداعمادالدین زاکانی . [ ع ِ دُدْ دی ن ِ ] (اِخ ) احمد. وی از مردم قزوین بود. و اتابک سعدبن زنگی سلغری به وقت آنکه از خوارزمشاه خلاص شد به قزوین آمد و در خانه ٔ این
زأکانلغتنامه دهخدازأکان . [ زَ ءَ ] (ع مص ) خرامیدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). جوهری و صاحب لسان این ماده را نیاورده اند و صاغانی گوید: زاکان تبختر است . (تاج العروس ).
زاکانلغتنامه دهخدازاکان . (اِخ ) قبیله ای است ازعرب که در قزوین سکونت ورزیدند. (منتهی الارب ). زاکان قبیلة من العرب سکنوا قزوین منهم المغنی الفصیح الباقعة نادرة الزمان عبید الزاک
زاکانیانلغتنامه دهخدازاکانیان . (اِخ ) از قبائل قزوین و اصلشان از عرب بنی خفاجه است و منشوری از رسول اﷲ (ص ) بخط امیرالمؤمنین علی (ع ) دارند و این سواد آن است : بسم اﷲ الرحمن الرحی
عمادالدین زاکانیلغتنامه دهخداعمادالدین زاکانی . [ ع ِ دُدْ دی ن ِ ] (اِخ ) احمد. وی از مردم قزوین بود. و اتابک سعدبن زنگی سلغری به وقت آنکه از خوارزمشاه خلاص شد به قزوین آمد و در خانه ٔ این
عمادالدینلغتنامه دهخداعمادالدین . [ ع ِ دُدْ دی ] (اِخ ) احمد زاکانی ، ملقب به عمادالدین . رجوع به عمادالدین زاکانی شود.