زاویه ٔ جوشنیلغتنامه دهخدازاویه ٔ جوشنی . [ ی َ ی ِ ج َ ش َ ] (اِخ ) زاویه ای است در حلب ،آن را شیخ ابراهیم شهریار کازرونی بسال 747 ساخته است . (از خطط الشام ج 6 ص 149). رجوع به زاویه شو
زاویهفرهنگ مترادف و متضاد۱. کنج، گوشه ۲. بیعت، خانقاه، دیر، صومعه، عبادتخانه، معبد، تکیه ۳. خلوتخانه، خلوتکده ۴. خانه، مسکن ۵. حجره، غرفه
زاویهلغتنامه دهخدازاویه . [ ی َ ] (اِخ ) ده مرکزی دهستان زاویه بخش شوش شهرستان دزفول . واقع در 18هزارگزی شمال خاوری شوش و 6هزارگزی خاور راه آهن تهران به اهواز. منطقه ٔ آن دشت ، گ
زاویهلغتنامه دهخدازاویه . [ ی َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سبزواران ، بخش مرکزی شهرستان جیرفت . واقع در 6هزارگزی خاور سبزواران بر سر راه شوسه ٔ بم به سبزواران . سکنه ٔ این د
زاویهلغتنامه دهخدازاویه . [ ی َ / ی ِ ] (ع اِ) کنج و بیغوله . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کنج و گوشه . (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء). در لغت بمعنی رکن است . (کشاف اصطلاحات الفنون ج
ابراهیملغتنامه دهخداابراهیم . [ اِ ] (اِخ ) (مولی السید...) پدر او یکی از بزرگان اولیاء و اصلاً ایرانی بود و بقریه ای نزدیک اماسیه انتقال کرده بود. سلطان بایزید دوم در جوانی خویش ب
طفرةلغتنامه دهخداطفرة. [ طَ رَ ] (ع مص ) طفور.(منتهی الارب ). برجستن . بالا برجستن . (منتهی الارب ). برجستن از روی چیزی : و چون وحشی در دام افتاده را که صیاد بازیچه و مضحکه را ر
تنهارولغتنامه دهخداتنهارو. [ ت َ رَ / رُو ] (نف مرکب ) تنهارونده . تنهاخرام . تک رو : یا چو الیاس باش تنهارویا چو ابلیس شو حریف نواز. سنائی .شیر تنهارو شریعت رابا سگی در خطاب دیدس
مربعلغتنامه دهخدامربع. [ م ُ رَب ْ ب َ ] (ع ص ، اِ) هر چیز که چهارگوشه باشد. (غیاث اللغات ). چهارگوشه از هر چیزی . (منتهی الارب ). چهارگوشه . چهارسو. که صاحب ارکان اربعه است . (