زاولغتنامه دهخدازاو. (ص ) قوی و زبردست پرزور را گویند. (برهان قاطع) (فرهنگ نظام ). پهلوان و زورآور و زبردست و قوی و پرزور. (ناظم الاطباء) : اشک میراند او که ای هندوی زاوشیر را
زاوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. قوی؛ نیرومند؛ توانا.۲. زبردست؛ استاد: ◻︎ اشک میراند او که ای هندوی زاو / شیر را کردی اسیر دمّ گاو (مولوی: ۱۰۲۸).۳. (اسم) ‹زو› شکاف؛ رخنه؛ درۀ کوه: ◻︎ وز آنج
زعولغتنامه دهخدازعو. [ زَع ْوْ ] (ع مص ) عدل نمودن . داوری کردن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).
زاویه ٔ عطفیةلغتنامه دهخدازاویه ٔ عطفیة. [ ی َ / ی ِ ی ِ ع َ فی ی َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) یکی از دو سبب اختلاف زاویه ٔ انعطاف ، کوچکی و بزرگی ، زاویه ٔ عطفیه است . رجوع به شرح تذکره
زاویه ٔ علائیلغتنامه دهخدازاویه ٔ علائی . [ ی َ ی ِ ع َ ئی ی ] (اِخ ) از مدرسهای واقع در صحن جامع عتیق و منسوب است بعلاءالدین ضریر. (از خطط مقریزی ج 4 ص 20 و 21). رجوع به زاویه شود.
زاویه ٔ غواصیهلغتنامه دهخدازاویه ٔ غواصیه . [ ی َ ی ِ غ وْ وا صی ی َ ] (اِخ ) این زاویه در میدان دمشق برای پیروان طریقت رفاعی ساخته شد و در اواخر زمان سلطان عبدالحمید دوم (پادشاه عثمانی )
زاوه ٔ خوافلغتنامه دهخدازاوه ٔ خواف . [ وَ ی ِ خا ] (اِخ ) زاو است . فصیح خوافی آرد: وفات رکن الدین محمود سلطان سنجان در سنجان زاوه ٔ خواف . (تاریخ ادبیات براون ج 3 ص 300 و تعلیقات قزو
زاویللغتنامه دهخدازاویل . (اِ) استاد بنا و گل کار. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). بنّا که سازنده ٔ عمارت و غیر آن است و الفاظ دیگرش ، زاو و راز است و رشیدی زاویر ضبط کرده . (فرهنگ