زاهزیلغتنامه دهخدازاهزی . [ هَِ ] (اِ) ظاهراً تصحیفی است در زاهری (بوی خوش ). رجوع به برهان قاطع ذیل زاهری و زاهری در این لغت نامه شود.
تنگ زاهدشیرلغتنامه دهخداتنگ زاهدشیر. [ ت َ گ ِ هَِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ده پیر است که در بخش حومه ٔ شهرستان خرم آباد واقع است و 240 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
زاهزیلغتنامه دهخدازاهزی . [ هَِ ] (اِ) ظاهراً تصحیفی است در زاهری (بوی خوش ). رجوع به برهان قاطع ذیل زاهری و زاهری در این لغت نامه شود.
تنگ زاهدشیرلغتنامه دهخداتنگ زاهدشیر. [ ت َ گ ِ هَِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ده پیر است که در بخش حومه ٔ شهرستان خرم آباد واقع است و 240 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
زاهرلغتنامه دهخدازاهر. [ هَِ ] (ع ص ) رنگ درخشان و صاف . (المنجد). روشن و صاف . (فرهنگ نظام ). روشن و بلند. (آنندراج ). تابان . درخشان و روشن . نورانی . منور. (ناظم الاطباء) : ب
حاجی سلیمانلغتنامه دهخداحاجی سلیمان . [ س ُ ل َ ] (اِخ ) کاشانی از شعرای مائه ٔ دوازدهم و اوائل مائه ٔ سیزدهم هجری است . تخلص او صباحی و از مردم بیدگل ، از توابع کاشان میباشد وی در عصر
مقطعلغتنامه دهخدامقطع. [ م َ طَ ] (ع مص ) بریدن . قطع. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به معنی قطع کردن نیز آمده و در این صورت مصدر میمی است .(غیاث ) (آنن