زامورالغتنامه دهخدازامورا. (اِخ ) شهری است در ولایت لئون اسپانیا واقع در 250کیلومتری شمال غربی مادرید و بر جائی مرتفع نزدیک به ساحل راست رود دویرو. زامورا در 745 م . از دست عرب بی
زامهران صغیرلغتنامه دهخدازامهران صغیر. [ م َ ن ِ ص َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) از معاجین مقاوم سموم است . (آنندراج ). ابن سینا گوید: داروئی است شبیه به زامهران کبیر. (از قرابادین قانون
زاموالغتنامه دهخدازاموا. (اِخ ) نامی است که آشوریان بر شهر زور (ولایت طائفه ٔ لولوبی ) گذارده اند. (از تاریخ کرد رشید یاسمی ص 46). و در ص 50 از همان کتاب آمده : پارسوا و نمری در
زامورلغتنامه دهخدازامور. (اِ) نوعی ماهی است . مؤلف نزهت نامه ٔ علائی آرد: آن را زامور و زامار خوانند و صیاد آن را سخت مبارک دارد و بدیدارش ملاح فال گیرد... و باشد که ماهی بزرگ ب
زامهران کبیرلغتنامه دهخدازامهران کبیر. [ م َ ن ِ ک َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) از معاجین مقاوم سموم است . (آنندراج ). ابن سینا گوید: دوائی است هندی که وسواس و سودا را نفع می بخشد حرکات
زامهرانلغتنامه دهخدازامهران . [ م َ ] (اِ) داروئی است که آن تریاک باشد یعنی خاصیت پازهر دارد و در نوشداروها داخل کنند. (برهان قاطع). نام داروئی است که آن تریاک باشد. (فرهنگ جهانگیر
زامهران صغیرلغتنامه دهخدازامهران صغیر. [ م َ ن ِ ص َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) از معاجین مقاوم سموم است . (آنندراج ). ابن سینا گوید: داروئی است شبیه به زامهران کبیر. (از قرابادین قانون
زاموالغتنامه دهخدازاموا. (اِخ ) نامی است که آشوریان بر شهر زور (ولایت طائفه ٔ لولوبی ) گذارده اند. (از تاریخ کرد رشید یاسمی ص 46). و در ص 50 از همان کتاب آمده : پارسوا و نمری در
زامورلغتنامه دهخدازامور. (اِ) نوعی ماهی است . مؤلف نزهت نامه ٔ علائی آرد: آن را زامور و زامار خوانند و صیاد آن را سخت مبارک دارد و بدیدارش ملاح فال گیرد... و باشد که ماهی بزرگ ب
زامهران کبیرلغتنامه دهخدازامهران کبیر. [ م َ ن ِ ک َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) از معاجین مقاوم سموم است . (آنندراج ). ابن سینا گوید: دوائی است هندی که وسواس و سودا را نفع می بخشد حرکات