زامحلغتنامه دهخدازامح . [ م ِ ] (ع اِ) دمل است و فعل آن یافت نشده است مانند کاهل و غارب . (از اقرب الموارد). دنبل ، اسم است مانند کاهل . (آنندراج ).
زأمةلغتنامه دهخدازأمة. [ زَءْ م َ ] (ع اِ) آواز سخت . ج ، زَأم . || حاجت . || (مص ) سخت خوردن و نوشیدن . || (اِ) باد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || ذخیره ٔ طعام
زامةلغتنامه دهخدازامة. [ م َ ] (ع اِ) فرقه . گروه . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به زامات شود.
زأمةلغتنامه دهخدازأمة. [ زَءْ م َ ] (ع اِ) آواز سخت . ج ، زَأم . || حاجت . || (مص ) سخت خوردن و نوشیدن . || (اِ) باد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). || ذخیره ٔ طعام
زامةلغتنامه دهخدازامة. [ م َ ] (ع اِ) فرقه . گروه . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به زامات شود.
زامهکشی پوستی از بربیضهpercutaneous epidiymal sperm aspirationواژههای مصوب فرهنگستاناستخراج مستقیم زامه از روی پوست بربیضه/ برخاگ در مردان مبتلا به بیزامگی اختـ . زاپاب PESA متـ . زامهکشی پوستی از برخاگ
زامهگیری از بیضهtesticular sperm extractionواژههای مصوب فرهنگستاناستخراج مستقیم زامه از روی پوست بیضه در مردان مبتلا به بیزامگی انسدادی اختـ. زاگاب TESE