زامبیواژهنامه آزادمرده ی متحرک، موجود بی انگیزه، علی السویه، بی شور، تهی از احساس، آلت دست، عروسک دست دیگری،
زامبیزلغتنامه دهخدازامبیز. (اِخ ) رجوع به زامبز شود. سابور و زامحان نیز ضبط شده است . رجوع به مختصر کتاب بلدان ابن فقیه چ لندن ص 202 شود.
زابیلغتنامه دهخدازابی . (ص نسبی ) منسوب به زاب باشد و آن ناحیه ای است در واسط. (انساب سمعانی ). و رجوع به لباب الالباب عوفی ج 1 ص 225 و ص 350 از تعلیقات علامه قزوینی بر آن کتاب